دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
152
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
منسوب به اين كارگاهها هم پس از تصرف آن شهرها توسط تيمور به سمرقند فرستاده شدند « 1 » . از آنجا كه هيچ كدام از اين آثار باقى نماندهاند ( ولى تصور و فرض آن عقلانى است ) نمىتوان ثابت كرد كه ريشههاى همتايى و تركيب سبكهاى متنوع و مختلف و نيز همتايى و تركيب نقاشان مكاتب گوناگون در اينجا پديد آمده است ؛ همتايى و تركيبى كه در سرتاسر موجوديت نقاشى اين دوره از ويژگيهاى نقاشى تيمورى به شمار مىرفت . تحولات سياسى بعد از مرگ تيمور باعث شد كه شمارى از هنرمندان سمرقند را ترك گويند و در دربارهاى جديد التأسيس شاهان تيمورى پناه گيرند . اين امر از اين مسأله معلوم مىشود كه سبك اين دوره ، بهرغم مسافت زياد مكانهاى زندگى هنرمندان از يكديگر ، بيانگر وحدت چشمگيرى است كه يگانه تمايزات آنها در اختلافات جزئى موضوعاتشان نهفته است . در واقع اين سبك را مىتوان به گونه زنجيرهء ناگسستهاى در دوجا يعنى شيراز و هرات پيگيرى كرد . نقاشى شيراز در زمان اسكندر بن عمر شيخ - كه از سال 812 / 1409 تا 817 / 1414 حكومت كرد - دورهاى را گذراند كه از نظر ظرافت طراحى و لطافت رنگها بسيار چشمگير و ممتاز بود . تمايزات و مشخصههاى اين مكتب در دوازده سال آينده در زمان ابراهيم ( متوفى 838 / 1435 ) - كه پدرش شاهرخ پس از پيروزى بر اسكندر ، او را حاكم فارس ساخته بود - ادامه يافت ؛ ولى توليدات آن ديگر آن كيفيت و الا و معيار عالى را نداشت . در اين گيرودار ، تحت حمايت شاهرخ و فرزند او بايسنقر ، رقيب توانمندى در كسوت مكتب هرات در برابر آن به وجود آمد كه سرانجام آثار توليدى آن با بهرهگيرى از مصالح و ابزار بيانى جديد و غناى بىنظير و بىهمتاى رنگ ، به اوج خود رسيد و بعدها از مكتب شيراز پيشى گرفت . زمانى كه هنر تيمورى بار ديگر مجال طلايى را براى كسب حاميان سخاوتمندى چون حسين بايقرا و مير عليشير نوائى به دست آورد ، ديگر نشانههايى از كهنگى و اندراس در آن مشهود شده بود . كمال الدين بهزاد ( متوفى حدود 1535 م . ) بزرگترين نقاش ايران اسلامى ، تحت حمايت اين افراد پا به عرصه هنر نهاد . بهزاد كه عناصر سنتى را با تجربه مستقيم طبيعت تلفيق كرده بود ، يكى از پيشگامان نوزايى كتاب آرائى به شمار مىرفت . او بعد از سقوط تيموريان به تبريز رفت و در دربار صفويان از صيت و شهرت والايى برخوردار شد . بهزاد با گستره كار خود و نيز با شمار وسيع شاگردانش ، آنچه را كه مىتوان زنجيره و تسلسل نقاشى تيمورى ناميد ، وارد هنر نگارگرى صفوى كرد و به دستاوردهاى درخشانى دست يافت .
--> ( 1 ) - سچوكين Manuscripts Timurides , ، ص 156 كه آل جلاير و آل مظفر را پيشگامان مكاتب نقاشى تيمورى قلمداد كرده است و حال آنكه اوبن در « Le mecenat Timouride » ص 73 فقط از آل جلاير نام مىبرد .